تبليغاتX
سدیم ، آب و خودکشی
جمعه سوم خرداد 1387
Time passed me by...
تقویم و ساعت برای اندازه گیری زمان است‌‌، ولي وسايل اندازه گيري مهم نيست؛ چون همه مي دانند كه يك ساعت ممكن است براي كسي يك عمر طولاني باشد و براي ديگري مثل چشم بر هم زدن-بستگي به اين دارد كه هر كس در آن ساعت چه احساسي دارد و چه چيز را تجربه مي كند.

  زمان زندگي است و در قلب ما نهفته است.

+ نوشته شده در 13:27 توسط آیدین.
جمعه سوم خرداد 1387
Spotless mind
ايمان به هدف نعمتي است تنها براي آنان كه بيرون گود نشسته اند...

+ نوشته شده در 13:20 توسط آیدین.
یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387
ّFamous Blue Raincoat
اينجا هوا سرد و نمناك است
ياد تو را، هر لحظه يادم مي آورد
همينش را دوست دارم كه مانده ام
...
مي دانم كه مي داني
مثل همان روز كه دخترت آمد
با شاخه رزي بين لبهايش
با همان خنده ي هميشگي
تو هميشه همانطور بودي كه بودي
مي بينم تو را كه باز با لاله گرم گرفته اي
مي داني اينها همه كم از آن لبخند هاي هميشگي ات ندارند
همان خنده هاي نخودي...
حتي يادش هم لبخدي هر چند تلخ
بر لبم مي نشاند
ممنونم كه مرا نجات دادي
همان قديم ها وقتي پدرم آمد و گفت
اين عكس را از كجا آوردي؛
تو هم مردانگي كردي و گفتي
"آقاي تفقد مال من است"
هنوز هم ترس چشمانت از يادم نرفته
و اشك بعد از آن سيلي
كاش لااقل تلافي آن سيلي را مي كردي
شايد دردش در قلبم فرو مي نشست.
چه مي توانم بگويم برادر عزيزم
واقعا چه مي توانم بگويم
فكر كنم دلم برايت تنگ شده
فكر مي كنم بخشيدمت
خوشحالم كه سر راهم قرار گرفتي
ممنون براي دردسرهايي كه درست كردم
و هيج نگفتي
آن شب كه آن حادثه...
همه چيز مسخره به نظر مي آمد
انگار كه همه چيز را ناگهان
سفيدي مطلق فرا گرفت...
و بعد تو ماندي و من و آن راننده ي مست...

+ نوشته شده در 12:35 توسط آیدین.