تبليغاتX
سدیم ، آب و خودکشی
شنبه بیست و نهم بهمن 1384
زندگی؟؟؟!!!
زندگي قوانين نيست
زندگي به دنيا آوردن کودکان اجباري هم نيست
زندگي تخطي است از قانون.
شايد هم گوش دادن به حرفهاي يک آدم پر معني

زندگي مثل آب درياست. بهتر است يکجا خورده نشود.

از من پرسيد:"کدام سهم من است؟ زندگي يا مرگ؟"
گفتم عدالت سهم برابر نيست، زندگي را به دست بياور.

 

+ نوشته شده در 22:12 توسط آیدین.
چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384
دیوار
دل دیوار سخت گرفته بود؛ نه کسی یادگاری می نوشت نه دردلی.
خسته بودند همه مردم شهر
همیشه شب بود و شهر غبارآلود و تاریک.
....گاه تکه ابری می بارید
چشم به چراغی دوختم ، سوسو می زد.
دیوار همچنان بی حرکت و غمگین یک سو نشسته بود.
دل من هم گرفته بود، سلام کردم و جواب داد.
او هم می نالید از همه مردم شهر.
بغض گلویش را گرفته بود و صدای آجر هایش که بر هم می سایید.
در آغوش گرفتمش؛ دلش حسابی پر بود.سبک شد.
خواستم بروم که گفت:"باز هم میایی؟"
با تکه چوبی پای دیوار نوشتم:
"همانند امواج که به شنزار ساحل راه می جویند
دقایق عمر ما نیز به سوی فرجام خویش می شتابند"
.....
دل دیوار سخت گرفته بود.
 
 
پ.ن:نوشتن بهتر از ننوشتن است!!!!
پ.ن:زنگی کردن سحت تر از ننوشتن.
پ.ن:سخت تر از همه ی اینها نوشتن چیزیه که دیگران بخوننش.

+ نوشته شده در 22:34 توسط آیدین.
دوشنبه هفدهم بهمن 1384
خداحافظ
برای مدتی (کوتاه ، شایدم بلند) خداحافظ...
+ نوشته شده در 20:57 توسط آیدین.
جمعه چهاردهم بهمن 1384
خل وضع نامه
تمام زندگیش همچون مهی رقیق با تابش اولین شعاع های نور بامدادی محو شد.
انگار پسرک دوباره جان گرفته نمی دانم از آن کیست ولی در چشمانش اسارت حلقه زده
به دلیل بودنش می اندیشید. گویی علیّت چیزی جز دروغ نیست همه چیز او در یک علّت
خلاصه می شود و آن ندیدن حقیقت است.
-هرگز نباش، هرگز نبین.
-نخواهم دید آنچه را که بوده و نخواهم بود برای همیشه.
-پسرک دیگر نشاید تو را بودن.
-مرا دیگر نباید بودن.
ولی امیدی شاید باشد برای او شاید کسی جایی اشکی بریزد و دعایی بخواند؛ شاید من شاید تو
پسرک بار دیگر از نو شنید صدایی بس ضعیف و خفیف.
بار دیگر قسم خورد مفت ندهد آزادی از چنگ.

پ.ن: خل وضع بودن جزء لاینفک زندگی همه ی ماست.

+ نوشته شده در 21:12 توسط آیدین.
چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384
واقعاً کسی به فکر نیست؟
این روزها می شنویم NPT،شورای امنیت،تعلیق،ایران،تحریم...
هر روز گره کور پرونده ی هسته ای ایران کورتر می شود و روز به روز کشور ما
در باتلاقی که خود به دست ابر قدرت ها ساخته بیشتر فرو می رود
این به اصطلاح مسولان ،این ها که سنگ این مردم و خاکشان را به سینه میزنند
می خواهند چه سرنوشتی را برای این مردم رقم زنند؟ این ها چه می کنند؟
با ارجاع پرونده ی ایران به شورای امنیت وضع از این هم بدتر می شود و طولی نمی کشد
که در تیتر ها ببینیم ایران،تهدید،تحریم... کشاورزی، صنعت و دست آخر نفت
و حتی نمی توان احتمال تهدید نظامی را هم ندید گرفت
نمی دانم این سردمداران یا بهتر بگویم چوپانان این گلّه ی از هم گسیخته، می خواهند این گلّه
را به کدامین برزخ رَم دهند.

من آدم سیاسی نیستم ولی باید این حرفها را میزدم تا کمی سبک شم

"قاصد روزهای ابری کیست؟
همان که روزهای خورشید نشان را مفت به چنگش دادیم."

+ نوشته شده در 21:27 توسط آیدین.
یکشنبه نهم بهمن 1384
برداشت آزاد از خودکشی
ورق را بر گردان و صورت مرا ببین که از پس دودهای رنگارنگ به تو لبخند می زند
می دانی چرا؟چون احساس خوبی دارم
همه چیز خوب است و من همچون آدم های الکلی به خودم و لغزندگی قدم هایم می خندم
قهقه می زنم و تو را به رقص وا می دارم
می دانی چرا؟چون احساس خوبی دارم
مغزم خالی شده و جز افکار مضحک چیزی در آن یافت نمی شود
این دنیایی جدید و زندگی جدید و دری جدید است برای من
می دانی چرا؟چون احساس خوبی دارم
از شدت خنده نفسم بالا نمی آید آری احساس خوبی دارم و فقط کمی طعم تلخ مرگ زیر زبانم
از شدت خوشحالی خودکشی می کنم
می دانی چرا؟چون احساس خوبی دارم

+ نوشته شده در 18:58 توسط آیدین.
پنجشنبه ششم بهمن 1384
گاه شمار روزهاي ملال آور از دستم در مي رود، مي دود و مي دود مثل تند بادي در بيابان
اوج مي گيرد، به حزيض مي رسد
وقتي همه چيز مرتبّ است بازهم آدم احساس ميکند چيزي سرجاش  نيست
از سر نااميدي و بن بست، سعي مي کنيم خودمان را در توهمّات غرق کنيم
توهّم ن ، توهّم ف ، توهّم س
توهّم م ، توهّم ر ، توهّم  گ
+ نوشته شده در 22:47 توسط آیدین.