نمی دونم غرور من بود یا تو...
یا قرار بود اون نگاهها تمام جدول های
خیابون رو از پنجره ی باز ماشین نظاره کنه...
چیز هایی که به یاد می اومد و به سرعت یه
خداحافظی کوتاه از یاد می رفت...
و بعدش هم این ما بودیم که فکر می کردیم
شاید باید همه ی این اتفاقات می افتاد و همین
چند لحظه باقی می موند...
چند لحظه بین جدول های حل نشده ی خیابون
و خاطرات چسبناک ملس گذشته...