گاه شمار روزهاي ملال آور از دستم در مي رود، مي دود و مي دود مثل تند بادي در بيابان
اوج مي گيرد، به حزيض مي رسد
وقتي همه چيز مرتبّ است بازهم آدم احساس ميکند چيزي سرجاش نيست
از سر نااميدي و بن بست، سعي مي کنيم خودمان را در توهمّات غرق کنيم
توهّم ن ، توهّم ف ، توهّم س
توهّم م ، توهّم ر ، توهّم گ