تبليغاتX
سدیم ، آب و خودکشی
چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384
دیوار
دل دیوار سخت گرفته بود؛ نه کسی یادگاری می نوشت نه دردلی.
خسته بودند همه مردم شهر
همیشه شب بود و شهر غبارآلود و تاریک.
....گاه تکه ابری می بارید
چشم به چراغی دوختم ، سوسو می زد.
دیوار همچنان بی حرکت و غمگین یک سو نشسته بود.
دل من هم گرفته بود، سلام کردم و جواب داد.
او هم می نالید از همه مردم شهر.
بغض گلویش را گرفته بود و صدای آجر هایش که بر هم می سایید.
در آغوش گرفتمش؛ دلش حسابی پر بود.سبک شد.
خواستم بروم که گفت:"باز هم میایی؟"
با تکه چوبی پای دیوار نوشتم:
"همانند امواج که به شنزار ساحل راه می جویند
دقایق عمر ما نیز به سوی فرجام خویش می شتابند"
.....
دل دیوار سخت گرفته بود.
 
 
پ.ن:نوشتن بهتر از ننوشتن است!!!!
پ.ن:زنگی کردن سحت تر از ننوشتن.
پ.ن:سخت تر از همه ی اینها نوشتن چیزیه که دیگران بخوننش.

+ نوشته شده در 22:34 توسط آیدین.