تبليغاتX
سدیم ، آب و خودکشی
دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384
چهارشنبه ی صوری
۱.سرخي تو از من زردي من از تو
نارنجي:"من هميشه بايد وسط اين پريدنا تو آتيش جيليز ويليز کنم؟"
 
۲.از آقاي فشفشه نشان کنارم مي پرسم:"امروز چه خبره؟"
ميگه:" تو هم از اين ترقه ها مي خواي؟ الان نصف قيمته ها!!!"
 
۳.صداي آژير و ويراژ گوش خيابونو کر کرده ولي مگه مهمه؟
يکي مي گه:"ديدي [...]و گرفتن؟"
اون يکي ميگه:"مگه همشو نزده بود؟"
اين يکي مي گه:"نه بابا کلي تو جيباش بود"
از اون طرف خيابون قرمزه صدا مياد:"بووووووم"
من ميگم:"بچه ها بريم اون ور خيابون قرمزه، اون ورا يه خبري هست."
 
۴.يه مشت نخوچي کيشميش ميريزه کف دست [...] بعد ميگه:"پس قول دادي به ماماني که نري بيرونا"
[...] :"چشم ماماني نميرم، حالا شما هم انقدر گير نده ديگه"
 
۵.- "ولي مگه ميشه امشب [...] نياد بيرون؟"
- "نه بابا همه ي وسايل دست اونه، مياد؛...اِ ايناها اومد"
من:"ايول مامان بزرگتو پيچوندي؟"
دو تا نخوچي اندخت تو دهنشو با خنده گفت:"کاره هر سالمه"

 


 

+ نوشته شده در 16:40 توسط آیدین.