ديوار است همه جا دريغ از سقف
ديوارها غریبه اند
تو فکر يه سقفم
يه سقف رويايي
حتي مقوايي
ديوارها زخيم و آدم ها از هم دور
يه سقف بي روزن
محکم تر از آهن
از سقف آسمون خسته شدم.از گريه هاش به حالم؛ خيسه خيس شدم
تو فکر يه سقفم
سقفي که صورتمو تو آينه
سقفي که خنده هامو تو آسمون
سقفي که گريه هاشو تو درياها
سقفي که من باشم و اونم باشه
سقفي که صداي آدماش
سقفي که شب گريه هاش
سقفي که دل اون باشه...