تبليغاتX
سدیم ، آب و خودکشی
پنجشنبه یکم تیر 1385
هيولاي خانگي ام
 
دو روزي است که برادرم خانه نيست
ديروز هيولاي خانگي ام را در حمام شستم
به سختي سرش را زير دوش مي گرفت،
تازه نتوانستم پشتش را کيسه بکشم
شب که خواستم دندانهاي هيولايم را بعد از خوردن شامش مسواک بزنم
استخواني نازک از لاي دندانهايش افتاد
باز فهميدم شيطنت کرده.روي باقيمانده هاي استخوان
چيزي شبيه ساعت بود، ساعتي خيلي آشنا،ساعت برادرم،
صد بار به هيولايم گفتم
"خوردن آدمها شوخيه بامزه اي نيست"
ولي عيبي ندارد اشتباه کرده بود ديگر کاريش نمي شد کرد
اميدوارم برادرم از شوخي هيولايم ناراحت نشده باشد...
+ نوشته شده در 14:14 توسط آیدین.