نمی دونم دقیقاْ چند روزه ننوشتم و دلم نمی خواد که بدونم. آقای ساکن آپارتمان شماره ۴ یه جورایی گم شده بود توی خیال و واقعیت توی آرزو و آینده و یه جورایی توی دریایی از توهمات دست و پا می زد.خیلی چیزا توی همین مدت چند روز برای آقای ساکن آپارتمان شماره ی ۴ اتفاق افتاد که قصد داره بین خودشو من بمونه و هیچ کس دیگه ازش خبر دار نشه.آقای ساکن آپارتمان شماره ی ۴ یک چیز رو فهمید اینکه نمی تونه زندگی رو با همه ی زشتی هاش دوست نداشته باشه...