گفتن و شنيدن و قهقه ي مستانه سر دادن کجا بود و حال؛ خاموش
تار زدن و تار کشيدن و تير کشيدن افکاري که چنگ مي نوازنند
و چنگ مي آويزند به هست و نيست.
کنون باد همچون واژه ها، خاموش، پشت کوهها نشسته است
و حال که بادي نيست و ابرها در آسمان پوسيده اند
باران خاکستر بر سر مردم خاک گرفته ي شهر مي بارد
....
و هنوز هم صداي مردم بي چهره از مناره هاي سر به فلک کشيده
مي آيد که مي گويند:"خدا در همين نزديکي است"